هنگام نوشتن یک رمان، گاهی اوقات سخت ترین قسمت شروع کار است. من چندین سال پیش جای تو بودم می خواستم یک رمان تخیلی بنویسم اما نمی دانستم چگونه شروع کنم.
سپس وقتی برای تجارت به اروپا پرواز می کردم، از یک دفترچه برای نوشتن هر فصل به شکل پاراگراف استفاده کردم. فصل اول شامل چهار پاراگراف بود.
بدون توسعه شخصیت، بدون دیالوگ، فقط خط داستان. فصل دوم شش پاراگراف بود و رمان شروع واقعی خود را آغاز کرد. پس از چهل فصل، پایه اولیه رمان را داشتم. من در آن زمان شرکتی را اداره می کردم و وقت نداشتم کتابی بنویسم، اما ده سال بعد بازنشسته شدم، دفترچه را از روی میزم بیرون کشیدم و پروژه را شروع کردم.
اگر ایده داستانی دارید، آن را طرح کنید. سپس هر شخصیت را توسعه دهید. در مورد آنها از نظر جسمی، پیشینه، تحصیلات، سابقه کاری، دوستان و خانواده آنها بنویسید. من از یک صفحه برای نوشتن در مورد شخصیت اصلی استفاده کردم تا سعی کنم مشخصات او را توسعه دهم. سپس خلاصهای مشابه درباره هر شخصیت اصلی که در کتاب مورد توجه قرار گرفت، نوشتم. این به من کمک کرد تا داستان آنها را با صدای آنها تعریف کنم.
بعد از شروع کتاب، توانستم در هنگام نوشتن دیالوگ به مشخصات شخصیت نگاه کنم. ورود به ذهن شخصیت برای نوشتن موثر مهم است. آیا شخصیت لهجه دارد؟ آیا او از یک پیشینه فقیر یا ثروتمند، شهری یا روستایی، متولد بین المللی است؟ چیزهای ساده ای مانند نحوه لباس پوشیدن یا راه رفتن آنها، یا آنچه دوست دارند بخورند یا بنوشند، می تواند به خواننده کمک کند تا با شخصیت ها همذات پنداری کند. سعی کردم برخی از ویژگیهای کلیدی آنها را با داستان پیوند دهم تا شخصیتها را کامل و بهم متصل کنم.
یکی از بزرگترین مسائلی که با آن مواجه شدم این بود که داستان در ایالات متحده، اروپا، خاورمیانه و آسیا بود. در زندگی کاری قبلیام، کمی سفر میکردم، اما باید به مناطقی که هرگز نرفته بودم، گسترش میدادم. در داستان، من از مکان هایی استفاده کردم که می شناختم. چندین مکان برای من بسیار آشنا بود. من در چندین یا نزدیک چندین زندگی میکردم، بنابراین دانش محلی را در کتاب گنجاندهام تا حس محلی به آن بدهم.
درباره چیزهایی که می دانید و از کجا می دانید بنویسید. با این حال، چندین مکان وجود داشت که من هرگز به آنها سفر نکرده بودم. به عنوان یک رمان تخیلی هیجان انگیز بر اساس تروریسم، بسیاری از مکان های من در مناطقی بودند که نمی توانستم به آنها سفر کنم. بنابراین، من چندین ماه را صرف تحقیق در مورد هر مکان استفاده شده در کتاب کردم. سوریه، لبنان، افغانستان، عراق، پاکستان و ایران کشورهایی بودند که من باید در آنها تحقیق کنم و مردم محلی، لباس، آداب و رسوم و وضعیت نظامی آنجا را درک کنم.
یادداشتهای من دهها صفحه را پر کردند، اما به من کمک کردند تا واقعیت را به داستان بیاورم. من همچنین مجبور شدم در مورد ویروس ها، نیروی دریایی ایالات متحده SEALS و آژانس اطلاعات مرکزی با همان جزئیات تحقیق کنم.
دیالوگ معمولا برای نویسندگان سخت است. چگونه داستان را با استفاده از دیالوگ کاراکترها بدون سر و صدا تعریف می کنید؟ چگونه میتوانید اطلاعات مربوطه را بدون املای کامل به خواننده بگویید؟ آیا شخصیت اطلاعات خاصی، بینش کلیدی یا دانشی دارد که داستان را به یک جهت یا جهت دیگر می برد؟ کاری که من سعی کردم انجام دهم این است که وارد ذهن شخصیت شوم، صادقانه و امیدوارانه با وضوح بنویسم.
سپس پایان وجود دارد. آیا داستان را به نتیجه می رسانید تا خواننده بسته شود؟ آیا شما یک cliffhanger و یک پیچ در انتهای آن دارید که هیچکس ندید که در حال آمدن باشد؟ آیا داستان را برای دنباله باز می گذارید؟ اینها سوالاتی هستند که باید در ابتدای کتاب خود به آنها پاسخ دهید. آیا سرنخ هایی را در رمان می کارید که خواننده ای در پایان می گوید: "آه، یادم می آید چرا این اتفاق افتاد." یا کاملاً یک خواننده را کور می کنید؟
سعی کردم سرنخهایی به خواننده بدهم و همچنین اطلاعات داخلی در مورد آنچه اتفاق میافتد. می خواستم خواننده بخشی از داستان من باشد، همه جزئیات را بداند و جریان خط داستان را درک کند. سورپرایزهای متعددی وجود داشت، اما همه آنها در یک مقطع زمانی برای خواننده در طول داستان فاش شدند.
در نهایت، سبک کتاب مطرح است. من رمانهای تخیلی را ترجیح میدهم که فصلهای کوتاهی دارند؛ رمانهایی که خواننده را در داستان از شخصیتی به شخصیت دیگر، از رویدادی به رویداد دیگر منتقل میکنند. کتاب من، جهادی مرگ سرخ، ۷۸ فصل و ۳۹۹ صفحه دارد. یعنی به طور متوسط هر فصل ۵ صفحه است. فکر میکنم انتقال سریع از فصلی به فصل دیگر، علاقه خوانندگان را حفظ میکند و داستان را روان میکند.
مرگ سرخ جهادی اولین رمان نویسنده ریک تیستل است. او قبل از رفتن به کالیفرنیای جنوبی پس از کالج در میشیگان بزرگ شد تا از زمستان سرد فرار کند. به دنبال الف او تصمیم گرفت که اشتیاق مادامالعمر خود را برای نوشتن بپذیرد و از انتشار اولین رمان خود هیجانزده شد.
او با همسر و خانواده شگفت انگیزش در سن دیگو زندگی می کند. زمانی که ریک نمی نویسد، از بازی با رتریور طلایی خیالی خود "هاوو"، زدن لینک های گلف، خواندن داستان های تاریخی، تماشای فوتبال و سفر به مناطق عجیب و غریب لذت می برد.
او ماهی یک بار با شخصیتهای داستانی میچ رپ، الکس کراس، جک ریچر و ویل رابی پوکر تگزاس هولدم با شرطبندی بالا بازی میکند... میتوانید کتاب او را اینجا ببینید.

