هنر مونتاژ در حوزه بیان هنری متولد شده است. این روش از نمایش سریع تصاویر برای ایجاد جلوه مطلوب استفاده میکند. این تصاویر که معمولاً به هم مرتبط هستند، ایدهها یا احساسات خاصی را بیان میکنند.
کتابها اغلب از مونتاژ برای ایجاد حس یا حال یا بیان یک ایده خاص استفاده میکنند. برای مثال، مجموعهای از تصاویر ممکن است سیر زمان را توصیف کنند یا تفاوتهای بین صحنههای مختلف را نشان دهند.
از نظر ادبیات، مونتاژها شامل صحنه های مختصر هستند که با هم تناسب دارند اما فردیت خود را حفظ می کنند. با این رویکرد، میتوانیم بازههای زمانی، مکانها و اقدامات را فشرده کنیم و روی روایتی تمرکز کنیم که تأثیر مهمتری دارد. در ادبیات، مونتاژ اغلب برای معرفی شخصیت ها یا ثبت گذر زمان استفاده می شود.
یکی از این داستان ها در شاهکار اف. اسکات فیتزجرالد، گتسبی بزرگ نهفته است. در داخل، توصیفات شگفت انگیزی از مهمانی های بزرگ گتسبی وجود دارد - مونتاژهای مملو از موسیقی و رقصی که تجملات شدیدی را منتشر می کند. این مثالها شیوههای زندگی را با هم مقایسه میکنند و نشان میدهند که چگونه مهمانیهای گتسبی در وحشی شدن افزایش مییابد.
مونتاژها همچنین می توانند به طرز ماهرانه ای شخصیت های جدید را وارد صحنه ادبی کنند. در کتاب «گیرنده در چاودار» اثر جی دی سالینجر، خوانندگان با هولدن کالفیلد در مجموعهای از عکسها آشنا میشوند، که هر یک نگاهی اجمالی به زندگی او ارائه میکنند تا آرام آرام او را به زندگی خود بکشانند. نتیجه کلاژ صحنههایی است که به ما درکی از شخصیت او میدهد و او را پیشتاز رمان میکند.
مونتاژ به این معنی است که چیزهای مختلف اهمیت دارند و بخشهای دیگر به طور هماهنگ در کنار هم وجود دارند و معنای مشترکی ایجاد میکنند یا حداقل مضامین اساسی را در داستانهای ساختگی تقویت میکنند. وقتی به درستی انجام شود، لایه به لایه اضافه میشود تا داستانها را عمیقتر کند و به آنها حس قدرت ماندگاری بدهد.

