کانون توجه نویسنده: Lathish Shankar

نویسنده‌ای به نام lathish shankar در یک ویژگی «افزایش نویسنده» برجسته می‌شود، که در مقابل پس‌زمینه انتزاعی پر جنب و جوش زرد و نارنجی با عکس او در یک قاب دایره‌ای نمایش داده می‌شود.
by دیوید هریس // ژانویه 30  
مردی خندان با کت و شلوار مشکی و کراوات طرح دار آبی.
لاتیش شانکار، نویسنده کتاب آتش سبز در آسمان شب

کانون توجه نویسنده امروز بر لاتیش شانکار، نویسنده 6 کتاب از جمله جدیدترین آتش سبز در آسمان شب می تابد.

لاتیش، ۴۵ ساله، اصالتاً هندی است. او در حال حاضر کارشناس آموزش، مربی آزاد و مدیر سابق مدرسه است. او همچنین به صورت حرفه‌ای ویولن می‌نوازد. از جوانی به نویسندگی علاقه داشته است. علایق او شامل نویسندگی، مطالعه، شطرنج، موسیقی و عکاسی است. او همچنین پیانو ، هارمونیوم، ویولن و ماندولین تدریس می‌کند. لاتیش شانکار نویسنده شش کتاب است که جدیدترین آنها «آتش سبز در آسمان شب» است. مصاحبه کامل ما را در زیر بخوانید و حتماً تا انتها بخوانید تا اطلاعات بیشتری در مورد کتاب جدید او کسب کنید!

شخصی در حال استراحت روی صندلی و خواندن کتاب علمی تخیلی با عنوان "آتش سبز در آسمان شب" در تبلت دیجیتال.

مصاحبه کامل با نویسنده کتاب آتش سبز در آسمان شب

جی ور:
سلام، این جی از رادیو Patchwork است و من با Lathish اینجا هستم. لثه. حال شما چطور است؟

لاتیش شانکار:
سلام سلام. خیلی خوشحالم که عضو کانال شما بودم حالم خوبه کارم عالیه خیلی ممنون بابت سوال


جی ور:
خیلی خوبه و شما نویسنده یک کتاب هستید، و به همین دلیل است که اینجا هستید. البته. و بنابراین اگر می توانید، پس نام کتابی که دارید چیست؟

لاتیش شانکار:
اخیراً دیروز منتشر کرده ام. من یکی از کتاب هایم را چاپ کرده ام. و نام کتاب، آتش سبز در شب.


جی ور:
آتش سبز در آسمان شب. باشه و در پایان مصاحبه به نام شما و کتاب برمی گردیم، اما من می خواستم نام خود، نام و نام خانوادگی خود را که در کتاب موجود است، املا کنید، تا اگر کسی به این کتاب علاقه مند است، می‌توانیم برویم آن را پیدا کنیم و در مورد جایی که می‌توانیم آن را پیدا کنیم صحبت خواهیم کرد. اما آیا می توانید اولین و آخرین خود را بنویسید

لاتیش شانکار:
نام؟ آره حتما نام من طلسم هایی مانند این است، لثه لثه، و قسمت دوم زمان. نام من شانکار، SHA n KA R است.

جی ور:
بسیار خوب. بنابراین ما هستیم، بنابراین نام شما Lathish است و ما در مورد کتاب شما هیجان زده هستیم. و من فقط چند سوال از شما داشتم. ما لیست کاملی از سوالات را بررسی می کنیم و در مورد کتاب شما صحبت می کنیم و در مورد شما به عنوان یک نویسنده صحبت می کنیم. ما نمی‌خواهیم چیز زیادی درباره کتاب تقدیم کنیم زیرا می‌خواهیم مردم آن را بخوانند، اما می‌خواهیم آنها را درباره کتاب و شما و فرآیند خلاقیتتان هیجان زده کنیم. پس چند وقت است که می نویسی؟

لاتیش شانکار:
بله، من از بچگی می نویسم و ​​اولین کتابم در سال 2014 منتشر شد و تا به حال پنج کتاب منتشر شده است. و این ششمین کتاب است. بنابراین، برای پاسخ به این سوال که چه مدت در مراحل نگارش بوده‌ام، می‌توانم بگویم که از کودکی علاقه زیادی به نوشتن داشتم، اما فقط در سال 2014 موفق به چاپ آن شدم. .


جی ور:
بسیار خوب. پس آیا این کنسرت برای شما تمام وقت است یا پاره وقت؟ و ما در مورد آن صحبت خواهیم کرد، اما آیا این برای شما تمام وقت است یا نیمه وقت؟

لاتیش شانکار:
پاره وقت است چون کار می کنم، متفاوت کار می کنم. من به عنوان معلم در یک مدرسه کار می کنم. و جدای از آن، نوشتن سرگرمی من است، علاقه من است، و سپس کار پاره وقت، من این را به عنوان


جی ور:
عالیه عالی، عالی، عالی خوب، قبل از اینکه در مورد شما صحبت کنیم، اجازه دهید در مورد کتاب صحبت کنیم. به آن سبز می گویند. چه، بیایید فقط نام را دوباره بگوییم. اسم کتاب را بگویید

لاتیش شانکار:
دوباره آتش سبز در آسمان شب.


جی ور:
آتش سبز در آسمان شب. این، از قبل برای من هیجان انگیز به نظر می رسد. کمی از کتاب برایمان بگویید. خیلی چیزها را تقدیم نکنید، اما کمی از چیستی این کتاب به ما بدهید

لاتیش شانکار:
درباره باشه بنابراین قبل از رفتن به خلاصه کتاب، اجازه دهید به شما بگویم که در واقع چیست. این ژانر علمی تخیلی است. و به طور دقیق تر، اگر بگویم این یک حلقه زمانی است، داستان حلقه زمانی. این یک داستان کوتاه است، اساساً علمی تخیلی و [نامفهوم]. بنابراین اجازه دهید در مورد خلاصه کتاب به این موضوع بپردازم. قهرمان داستان، قهرمانی که با تصادف روبرو شد و حافظه اش را از دست داد. او نمی تواند نام خود را به خاطر بیاورد. هویتش را به خاطر نمی آورد. و تنها چیزی که او در اطرافش می بیند این است که او در وسط جنگلی در آلاسکا است، او در جنگل با پسری ملاقات می کند. آن مرد موافقت می کند که به او کمک کند تا از جنگل خارج شود. او، او راه خروج از جنگل را به او نشان می دهد. در آنجا اسکارلت و دختری به نام اسکارلت را می بیند که او را رها می کند، ماشینش را سوار می کند و او، او را می برد، ماشینش را به عمارت می برد و قرار است آن شب آنجا بماند.

لاتیش شانکار:
و جایی که در عمارت دو غریبه بودند و او قرار است در آن شب در آن خانه بماند. او در آنجا با بسیاری از تجربیات وحشتناک روبرو می شود، مانند تام وحشی و شخصی در حال نواختن ویولن و برخی از شخصیت های عرفانی، چیزهای عرفانی، چیزهای مرموزی که با آنها مواجه شده است. سپس او همچنین روغنی را می بیند که آتش سبز است. او آن را می بیند. و او کاملاً مجذوب آن است. محل آن آتش سبز او را به یاد چیزی می اندازد. در نهایت، او حافظه ای به دست می آورد تا بتواند نام خود را به خاطر بیاورد، اما هنوز هم نمی تواند به خاطر بیاورد که چرا آنجا بوده است، چرا او آنجا در آن عمارت بوده است. و اما در واقع در آن عمارت، اتفاقات عجیبی که قرار است در آن عمارت بیفتد به نوعی با زندگی او مرتبط است. و افرادی که او در اطراف می بیند بار دیگر به نوعی با هم مرتبط هستند. و شخصی بود که مدام او را دنبال می کرد. موضوع اصلی کتاب این است که آن شخص کیست، انگیزه او از تعقیب این دختر چه بوده است و غریبه ها چه کسانی بودند و آن وقایع چگونه با زندگی او مرتبط بود. اینها طرح کلی داستان است.


جی ور:
خوب، به نظر هیجان انگیز است. به نظر می رسد که البته کمی داستان علمی تخیلی و کمی رمز و راز در آن وجود دارد. و شما یک خلاصه خاکستری به ما دادید. من فکر می کنم که این اشتهای ما را برای کتاب خیس می کند. هیجان انگیز است. این یک داستان کوتاه است که شما گفتید، و بنابراین خواندن آن کتاب زیاد طول نمی کشد. و کاری که اکنون می خواهم انجام دهم این است که درباره شما به عنوان یک نویسنده صحبت کنم و در مورد آنچه که شما را الهام گرفته و شما را به نقطه نوشتن این کتاب رسانده است، و شاید حتی برخی از کتاب های دیگرتان. باشه

لاتیش شانکار:
باشه پس اجازه دهید به سوالی که از من پرسیده می شود پاسخ دهم. در واقع چیزی که می خواستم بگویم این است که نویسندگی از دوران کودکی علاقه من بود. می توانم به شما بگویم که در دوران کودکی به طور اتفاقی کتابی به نام s dr را خواندم که توسط برام استالکر نوشته شده بود. بنابراین، در حالی که آن کتاب را می خواندم، کلاس سوم بودم، شاید هشت یا نه ساله. خط اول خودش خیلی منو جذب کرد. و بعد آنقدر ترسیدم که کتاب را بخوانم، مثل اینکه جرات خواندن کامل آن را نداشتم، اما بعد فشار می‌آورم، ترجیحاً می‌خواستم آن را در شب بخوانم، نه در روز. و من می خواستم در شب بخوانم. و بعد فکر می‌کردم که چگونه یک نویسنده می‌تواند خواننده را به این شکل شگفت‌انگیز قلاب کند، زیرا نمی‌توانستم از همان صفحه اول کتاب آخر را بخوانم، حتی اگر دستانم از ترس می‌لرزید. موفق به خواندن کتاب شد، کل کتاب، و بعد جنون این وحشت به ذهنم رسید.

لاتیش شانکار:
بیشتر کتاب هایی که من نوشته ام در ژانر وحشت هستند، به جز یکی دو تا از پنج. همه چیز در وحشت است. و کتاب آن شخص که دیروز منتشر شده است نیز می توانم بگویم یک ترسناک ملایم وجود دارد، اگرچه یک فیلم علمی تخیلی متاسفم، یک داستان علمی تخیلی است. وحشت ملایمی در آنجا وجود دارد، زیرا من به آن سبک نوشته ام، زیرا من به این شکل علاقه مندم که در برنامه شلوغ ما با آن بنویسم، زیرا من هشت ساعت کار می کنم، و سپس دارم، من ویولن بزن، و من می نوازم، دارم موسیقی گوش می دهم. من یک شطرنج باز هستم و همیشه چیزهای زیادی در اطراف من رخ می دهد. و برای استراحت، نوشتن چیزی است که به من کمک می کند تا از همه چیزهایی که به من احساس آرامش می کند استراحت کنم. و هنوز هم شور نوشتن همچنان، من، به آن شور نوشتن ادامه می دهم. و در یک نقطه به فکر نوشتن یک کتاب افتادم و این بود که این داستان به ذهنم رسید.


جی ور:
یعنی، این عالی است. و من از طرفداران سرسخت دراکولا و برخی از آن داستان‌هایی هستم که در طول سال‌ها الهام بخش بسیاری از افراد و نویسندگان بوده‌اند. این واقعا هیجان انگیز است. شما در مورد اینکه چگونه اولین سطر شاید اول یا فصل اول بود صحبت کردید، این شما را جذب کرد، و این در واقع یکی از اولین سوالات من از شما بود، این است که چند کلمه، جمله، پاراگراف، فصل اول چقدر مهم است. یک کتاب؟ آنها به عنوان یک نویسنده چقدر مهم هستند که آن را به درستی دریافت کنند.

لاتیش شانکار:
باشه بنابراین من در واقع مدت زیادی به این سوال فکر می کردم. سبک اصلی من در نوشتن این است که این بخش جذاب، جایی در وسط صفحه یا وسط پاراگراف خواهم بود. و سپس بسیاری از خوانندگان داده و بسیاری از ویراستاران به من پیشنهاد کردند که این کار را انجام ندهم، زیرا نویسنده، متأسفم، خوانندگان، وقتی برای خواندن کتاب ما می آیند، باید درگیر شوند. بنابراین پاراگراف اول باید به گونه ای باشد که آن علاقه را برای خواندن بیشتر ایجاد کند. بنابراین همیشه اولین جمله سطر باید، یک جمله از کتاب باید به گونه ای باشد که خوانندگان را به خود جذب کند. بنابراین هر بار، من برخی از آنها را مانند کلیف نگه خواهم داشت، بنابراین چیزهای جالبی را در سطر اول جمله نگه خواهم داشت و به آرامی در آن کنجکاوی ایجاد می کنم. و فقط این کار می کند. این همان چیزی است که من با توجه به تجربه‌ام احساس کردم، احساس کردم که پاراگراف اول یا حتی سطر اول باید خوانندگان را به خود جذب کند، و ما باید ساختار جمله‌هایمان را دوباره بیان کنیم تا بسازیم. 


جی ور:
این عالی به نظر می رسد. من، من، من با آن موافقم. من، من فکر می کنم که خط اول واقعا باید مردم را قلاب کند. و چیزی که من، می‌خواهم مردم بدانند این است که وقتی به این مصاحبه گوش می‌دهند و کتاب شما را بررسی می‌کنند، می‌خواهم بدانند که این همان چیزی است که در پس سبک نوشتن شما نهفته است، همه این سؤالات است که ما داریم صحبت کردن در مورد باید چیزهایی باشد که مردم را درباره کتاب شما هیجان زده کند. اولین جمله در کتاب شما، آتش سبز، این است که به آن آتش سبز در آسمان شب می گویند، شما را به دام می اندازد. پس عالیه و در ادامه، ایده های خود را از کجا می آورید؟ چه چیزی به شما الهام بخش خلاقانه می شود؟ شما گفتید که این کتاب به تازگی برای شما آمده است. واضح است که شما مدتی در ژانر ترسناک می نویسید، اما ایده هایتان و به خصوص این کتاب را از کجا می آورید؟

لاتیش شانکار:
بسیار خوب، ایده‌هایی که معمولاً از تجربیات روزانه‌مان می‌آیند، افرادی که در اطرافمان می‌بینیم، برخی از ما، معمولاً فکر می‌کنم آن را به این شکل در نظر بگیریم، زیرا هر موقعیتی که در زندگی روزمره با آن مواجه می‌شویم در واقع یک داستان است. این می تواند یک رویداد کوچک باشد یا هر چیزی که در اطراف خود می بینیم می تواند به یک داستان تبدیل شود. به عنوان مثال زمانی که من برای کار بیرون می روم، افرادی که در جاده می بینم، کلماتی که با من صحبت می کنند، روشی که با من تداخل می کنند، همه چیز ما، یک قسمت از آن را برمی داریم، ما می تواند با آن داستان بسازد. بنابراین برای آن، برای آن سناریو، ما باید چند صحنه اضافی به آن اضافه کنیم. چیزهای عرفانی را به آن بیفزایید یا وحشتی به آن بیفزایید یا بنای مشکوکی را به آن اضافه کنید.

لاتیش شانکار:
و بعد وقتی شروع کردیم و فکر نمی‌کنم بتوانیم داستان کامل را ترسیم کنیم، و سپس می‌توانیم پیش‌نویس اول را انجام دهیم، زیرا از نظر تجربه، در واقع نمی‌توانم این کار را چندین بار انجام دهم. من بعد از نوشتن به فصل اول گیر کردم و برای مدتی آن را متوقف کردم و واقعاً هیچ ایده ای برای ادامه آن ندارم. بنابراین کاری که معمولاً انجام می‌دادم این است که استراحت می‌کنم، یک بار دیگر برمی‌گردم تا با پیش‌نویس اول تمام کنم، و سپس می‌بینم که ایده متفاوتی به ذهنم می‌رسد، که قبلاً هرگز به آن فکر نکرده بودم. . و سپس یک بار دیگر داستان را ادامه می‌دهم، استراحت می‌کنم، و سپس وقتی ایده متفاوتی به وجود آمد، داستان را ادامه می‌دهم. و در نهایت، می توانم ببینم که ایده ها، چیزی که قبلاً هرگز به آن فکر نکرده بودم، در داستان من ظاهر شده است. و داستان راه جدیدی را در پیش می گیرد، که من قبلاً هرگز رویای آن را ندیده بودم. و اگر آن داستان برای من جالب باشد، سعی می کنم به آن ادامه دهم. و سپس به خوانندگان خواننده نیز می دهم زیرا می خواهم خود را متقاعد کنم که داستان، آنچه نوشته شده برای خوانندگان قابل درک و قابل درک است. و روند نوشتن من اینگونه پیش می رود.


جی ور:
یعنی عالیه شما اجازه می‌دهید خلاقیت در شرایط خودش اتفاق بیفتد، و وقتی آن ایده‌ها را دارید، آنها را یادداشت می‌کنید. چه نوع تحقیقی برای کتاب هایتان انجام می دهید؟ به عنوان مثال، شما در هند هستید و می دانید که در مورد آلاسکا در ایالات متحده در دو مکان بسیار متفاوت می نویسید. شما، مثال‌های دیگری در کتابتان وجود دارد، اما کجا، چگونه تحقیق می‌کنید و چقدر قبل از اینکه واقعاً شروع به نوشتن یا توسعه کتاب کنید، تحقیق می‌کنید؟

لاتیش شانکار:
بسیار خوب، تحقیق در مورد، این زمان دیگری برای من است زیرا می خواستم طرح داستان چیزی باشد که قبلاً هرگز نبوده ام. و آلاسکا چنین مکانی است، آلاسکا، من آن مکان را در نظر گرفته ام زیرا من یک آسمان سبز است، که، آن پدیده در آلاسکا در برخی مناطق دیگر رخ می دهد. بنابراین من می خواستم در آن منطقه خاص نقشه بکشم، اما از موقعیت جغرافیایی آن مکان اطلاعی ندارم. بنابراین در مورد آن تحقیق خواهم کرد. من یک جستجوی گوگل انجام می دهم و یک Google Earth انجام خواهم داد. من در برنامه Google Earth قرار خواهم گرفت، آن مکان را پیدا می کنم و مناطق اطراف را می بینم. و نه تنها این، من، می‌خواستم یک رشته سه بعدی بگیرم، و می‌خواستم احساس کنم که در آن مکان بوده‌ام، بنابراین می‌توانم ببینم که یک رودخانه وجود دارد.

لاتیش شانکار:
گفتند کوهی هست. آنها گفتند، یک رستوران وجود دارد که می‌گوید، اوه، می‌خواهم، درباره موقعیت‌های من، در مورد مردم آن طرف، در مورد موقعیت مکانی آن طرف، ایده مختصری خواهم داشت. و سپس سعی می کنم چیزها را طرح کنم. و علاوه بر این، من همچنین می خواستم در مورد شرایط آب و هوایی آنجا بدانم. من می خواستم در مورد عادات غذایی در آنجا با رفتار مردم آنجا آشنا شوم. بنابراین من می خواهم این را یک ادویه بنامم، ادویه به این معنا، بله، برای اجتماعی، p برای سیاسی، من برای c فکری برای فرهنگی، و اگر برای اقتصادی، همه اینها، من یک مطالعه در مورد آن، مطالعه مختصر خواهم داشت. از آن، و تنها پس از آن من سعی خواهم کرد آن را طرح ریزی کنم. و اگر در این مورد شک داشته باشم، فقط آن مکان را ترک می کنم و به مکان دیگری نقل مکان می کنم. اما جاهایی را که قبلاً نرفته‌ام انتخاب می‌کنم، زیرا این به من احساس کمی می‌دهد که در آن مکان بوده‌ام و به عنوان خواننده و همچنین به عنوان نویسنده، می‌توانم از کارم لذت ببرم. رمان با خیلی


جی ور:
این واقعاً جالب است که شما در تحقیقات خود مخفف spice را دارید، و ما احتمالاً ممکن است آن را به عنوان یکی از نقل قول ها برای الهام بخشیدن به افرادی که به کتاب و نحوه رسیدن شما به آن علاقه مند هستند و حتی درج کنیم. نویسندگان دیگری که به آن علاقه دارند. این بسیار است، این یک راه عالی برای انجام برخی تحقیقات است. پس چگونه برنامه کاری خود را مدیریت می کنید؟ شما این را گفتید، من به چند مورد توجه کردم. شما بازی شطرنج را دوست دارید، ویولن می‌نوازید، و معلم هستید، در اوقات فراغت می‌نویسید. چگونه برنامه خود را مدیریت می کنید و زمان های نوشتن را مسدود می کنید، شاید زمانی که احساس خلاقیت می کنید؟ گفتی که وقتی ایده ها به تو می رسد، می نویسی، چگونه برنامه ات را مدیریت می کنی؟

لاتیش شانکار:
آره . آره در واقع، بسیاری از مصاحبه‌کنندگان این سوال را از من می‌پرسند، و نه تنها مصاحبه‌کننده‌ها، افرادی که اطرافشان را می‌بینم، از من این سوال را می‌پرسند که چطور وقت می‌گیری برای نوشتن؟ شما زیاد می نویسید، کتاب های زیادی. ویولن میزنی؟ شطرنج بازی می کنی؟ من هستم، من در آن خیلی خوب هستم. و بسیاری از من می پرسند، واقعاً چگونه می توانی بود که ما 24 ساعت در روز فرصت داریم. در آن هشت ساعت، من، در طول آن هشت نفر، به تدریس اختصاص می‌دهم، به غیر از تدریس، چیزی در ذهنم نخواهد بود، زیرا تنها چیزی که می‌بینم شاگردانم در اطرافم و همکارانم، محل کارم هستند. فقط همین، و به محض اینکه از مدرسه ام، محل کارم بیرون بیایم، نکته بعدی این است که جریان فکرم از بین خواهد رفت. و تمام این جریان فکری در حال نزدیک شدن به روند نوشتن من است.

لاتیش شانکار:
فکر، آنچه من فکر می کنم همان چیزی است که در مقاله می نویسم. باشه به این ترتیب، وقتی که من بعد از رسیدن به خانه بقیه زمان ها اگر از چیزی حوصله ام سر رفته باشد، کمی با آلات موسیقی می نوازم، زیرا من، فقط یک نیمه، یک و یک را اختصاص می دهم. نیم ساعت برای موسیقی و سپس بر اساس ذهنیت من، حال و هوای من در آن زمان شروع به نوشتن کرد، زیرا نوشتن یک فرآیند است. ممکن است آن موقع که بخواهیم چیزی نوشته شود نیاید، ممکن است حال و هوا نداشته باشیم. من در آنجا به کار دیگری تغییر می کنم. و هنگامی که به روند نوشتن برمی گردم، ما، و همچنین، یک چیز دیگر که در این برهه از زمان می خواستم بگویم این است که وقتی با هیچ یک از موقعیت هایی که در اطراف می بینیم راحت نیستیم، سعی می کنیم بیش از حد به آن فکر کنیم. آن وضعیت

لاتیش شانکار:
ما چیزهای زیادی را تصور خواهیم کرد. اگر این طور بود، کار دیگری را بهتر انجام می دادم. اگر اینطور بود، این وضعیت اینگونه بود، من این کار را می کردم. مانند بسیاری از جریان های فکری در کلاس ما اتفاق می افتد و همه آن چیزها، من می توانم، می توانم خلاقانه در روند نوشتن خود ادغام کنم. و در نهایت، حتی بدون اطلاع خودم، می گویم که این فرآیندهای نگارشی در حال انجام است. شاید من استراحت کنم، یک یا دو روز استراحت کنم، اما روز سوم، نه، معمولاً از دو روز بیشتر نمی شود. اما روز سوم خودم را وقف نوشتن خواهم کرد.


جی ور:
چه کتاب ها و نویسندگانی الهام بخش شما بوده اند؟ شما گفتید که از ترس بسیار الهام گرفته اید و تحت تأثیر قرار گرفته اید. این کتاب علمی تخیلی است، برخی از کتاب‌های دیگر شما، چه کتاب‌ها و نویسندگانی از شما الهام گرفته‌اند و به آن‌ها نگاه می‌کنید؟

لاتیش شانکار:
من در دوران کودکی زیاد مطالعه می‌کردم، اما اکثراً الان 45 سال دارم و در 70 هشتم به دنیا آمده‌ام. و در آن زمان‌ها به جز تلویزیون تلویزیون سرگرمی زیادی نداشتیم، زمانی که تلویزیون در آن نوع محبوبیت نداشت. تنها سرگرمی ما این بود که یا باید به سینما برویم، فقط به اندازه کافی عملی نیستیم، و دیگران، باید کتاب بخوانیم. در آن دوران زندگی من بود. من تعداد زیادی کتاب خوانده ام، شاید گفتم bra Stock Astra اولین کتابی بود که خواندم. و بعد از آن، عمداً به دنبال تعدادی گشتم رمان های ترسناک، اما در آن زمان ها در دسترس نبود. و سپس چند سریال طنز مانند فین و موک و بسیاری از کتاب‌هایی که در دوران کودکی ام وجود داشت، توسط من خوانده شد.

لاتیش شانکار:
من همه چیز را آنجا انتخاب کرده ام. و بعد از آن، وقتی همه چیز محبوب شد، وقتی رسانه های اجتماعی محبوب شدند، عادت مطالعه کمی شما را کاهش داد. اما از آنجایی که پس از آن، حتی آن زمان، سعی کردم، نویسندگان همکارم، خواندن بتا داشته باشم و سعی کردم کتاب های آنها را نیز بخوانم. کتابی هم خواندم به نام اپل. این فقط توسط را بلک و آن کتاب ها و کتاب های بسیار نوشته شده است. اما در بین هر کتاب، چیزی که من دوست دارم بخوانم، علمی تخیلی ترسناک، ماوراء الطبیعه است. آن کتاب‌ها همیشه مرا جذب می‌کنند، و من عمداً سعی می‌کنم برای انتخاب به کتابخانه‌ها نزدیک شوم، نه کتاب‌های آن ژانر خاص را انتخاب کنم. و بعد می خواندم.


جی ور:
وقتی کتاب می نویسید، می دانید که قدرتمند است، کلمات قدرتمند هستند. چه زمانی تجربه کردید و یاد گرفتید که زبان در کلمات و نوشتار قدرت داشت؟

لاتیش شانکار:
خوب در طول من این اتفاق افتاد زمانی که اولین کتاب من منتشر شد، به نام کتاب گل های مه بود. این کتاب در سال 2014 نوشته شده است. من برای نوشتن آن کتاب احساس سختی زیادی نداشتم. چرا؟ چون آن کتاب، آن، آن، ترسناک نبود. شاید این تنها کتابی باشد که در ژانر ترسناک ننوشته ام. و این عصاره ای از دوران کودکی من بود. من در آن روزها به کودکی ام فکر می کردم و به دوران دهه هشتاد و شرایطی که الان داریم کاملاً تغییر کرده است. در مورد این چاشنی اشاره کردم که وضعیت اجتماعی، سیاسی، فکری، فرهنگی و اقتصادی از دهه هشتاد به دهه نود، دهه نود تا سال ۲۰۰۰، ۲۰۲۰ تغییر زیادی کرده است. پس آن زمان های باشکوه هرگز به دوران کودکی ما بر نمی گردند، هیچ شانسی وجود ندارد که یک بار دیگر آن را تجربه کنیم. پس این خاطرات نباید محو شوند.

لاتیش شانکار:
اینها را نباید گرامی داشت. بنابراین کاری که من انجام می‌دادم خاطره است، آنچه در مورد کودکی‌ام دارم، خاطرات نوستالژیک، آن را در روزنامه یادداشت می‌کنم، سپس شروع به ویرایش می‌کنم، یک ثانیه ویرایش می‌کنم، می‌خوانم، استراحت می‌کنم، یک بار دیگر. ، روند. و در نهایت، وارد آن کتاب شدم، سپس آن را برای بسیاری از خوانندگان بتا فرستادم. اول، آن را برای دوستانم فرستادم، معلمان زبان انگلیسی من گفتند، نه، اما در واقع نمی‌توانستند کار زیادی انجام دهند. سپس من به صورت آنلاین، بسیاری از خوانندگان بتا را آنلاین جستجو کردم، و سپس آنها را درخواست کردم، لطفاً می توانید به کتاب من نگاهی بیندازید؟ سپس متوجه شدم که چیزهای زیادی وجود ندارد که در فرآیند نوشتن باید یاد بگیرم زیرا جمله، هر جمله در ابتدا متلاطم به نظر می رسد. نه تنها بیشتر ساختار جمله ها به راحتی قابل درک نبودند، بلکه برای خوانندگان قابل درک بود.

لاتیش شانکار:
و پس از آن ممکن است، بسیاری از چیزهای فرهنگی نیز وجود داشته باشد، که با موقعیت جغرافیایی متفاوت است. فرض کنید آنچه را که با لهجه هندی می نویسم، ممکن است برای مردم، کسانی که در آن زندگی می کنند، به راحتی قابل درک نباشد قاره های آفریقا یا ایالات متحده یا انگلستان، هر چه که باشد. بنابراین یک لهجه خنثی وجود دارد، چیزی است که باید جستجو کنم. و بعد کاملاً موفق شدم در آن زمان هایی که کتاب اول را می نوشتم بنویسم، از مالیات گفت و گو آگاه نبودم و همه آن چیزها در گوگل جستجو شده بود، و بعد تازه فهمیدم که چگونه باید نوشته شود. من نمی گویم که حتی الان هم در سبک نوشتن عالی هستم، اما چیزهای زیادی وجود دارد که باید یاد بگیرم. الان هم این تجربه باعث شد که بفهمم باید خیلی چیزها یاد بگیرم. و سپس، مثل همیشه، سعی می‌کنم حرفه‌ام به‌عنوان یک نویسنده را بسازم و امیدوارم در روزهای آینده بتوانم بهتر عمل کنم.


جی ور:
بسیار خوب. آیا وقتی می نویسید سعی می کنید اصیل باشید و به نوعی وارد قلمرو جدیدی شوید یا سعی می کنید آنچه را که خوانندگان اساساً می خواهند بشنوند و بخوانند ارائه دهید؟

لاتیش شانکار:
باشه قبلاً به آن فکر کرده‌ام، اما بارها شکست می‌خورم که نتوانستم به انتظارات خواننده برسم. اما من همیشه سعی می‌کنم خودم را به روز کنم، مانند آنچه که خوانندگان واقعاً به آن نیاز دارند. چه، چه هستند، چه ژانری را ترجیح می دهند؟ اکثریت، حداقل اکثریت آنها. و آنها چه چیزی را دوست دارند بخوانند تا من بارها نتوانستم آن را انجام دهم زیرا چیزهایی که در ذهنم دارم کاملاً با آنچه خوانندگان می خواستند داشته باشند متفاوت است. پس کاری که قبلا انجام می دادم این بود که همه آن چیزها را جمع می کردم. و هر چه در ذهنم بود، قبلاً آن را به عنوان یک داستان، چیزی تولید می‌کردم، و مخاطب هدف را پیدا می‌کردم و آن را در میان آن مخاطبان هدف تبلیغ می‌کردم.

لاتیش شانکار:
به عنوان مثال، افراد زیادی وجود دارند که ماوراء الطبیعه را مجاز می دانند، و من در نوشتن مهارت دارم. من فکر می کنم در نوشتن داستان های موازی خوب هستم. و در آنجا، کاری که قبلاً انجام می‌دادم این بود که به خواندن کتاب‌های مختلف از نویسندگان مختلف در آن ژانر خاص ادامه می‌دهم و می‌بینم که چقدر با آنجا متفاوت است. حتی فیلم ها، فیلم های ترسناک. وقتی فیلم های ترسناک را می بینم، فیلم های ترسناک دهه هشتاد و فیلم های ترسناک 2000 را مقایسه می کردم و سعی می کردم آن را یادداشت کنم. Conjuring یک فیلم ترسناک است و صحنه های ترسناک زیادی در آن وجود دارد. و چه تفاوتی با صحنه های ترسناک فیلم های دهه هشتاد یا دهه نود دارند؟ من فقط می بینم که اساساً چیزهای زیادی وجود دارد که در آنجا گفته می شود. صحنه های مشابهی وجود دارد، همه چیز در زمینه نوشتن نیز وجود دارد، اینطور است پس فکر نمی کنم بر اساس نیاز خواننده، نوشته ام را به آنچه می دانم منتقل کنم. من آن را می نویسم و ​​سعی می کنم بسته به اینکه خوانندگان چگونه می خواهند آن مشاهدات را دنبال کنند، آن را صیقل دهم.

جی ور:
بسیار خوب. بنابراین چگونه می‌توانید وارد شخصیت‌های خود، توسعه آن شوید؟ آنها از کجا می آیند؟ از رشد شخصیت خود برای ما بگویید.

لاتیش شانکار:
توسعه شخصیت مانند معرفی شخصیت است، رشد شخصیت بخش مهم نوشتن است، من می توانم این را درک کنم، اما در توسعه شخصیت، یک ویرایشگر را خواندم، این یک بار به من پیشنهاد دادم، قهرمان داستان را در مورد خانواده آن برگرداندم. قهرمان داستان او دو برادر داشت. او یک پدربزرگ، مادربزرگ و فام داشت. و همه در هماهنگی، صلح و هماهنگی با یکدیگر زندگی می کردند. و دوم داستان را نوشت. یه جورایی او موفق شد چیزی بنویسد که من به آن گفتم، به سردبیر، ویراستار، او از من پرسید، چرا به این شخصیت نیاز داری که دو برادر داشته باشی؟ آیا این بخش مهمی از داستان است؟ آیا دقیقاً به دو برادر نیاز داریم؟ هدف برادر دوم چیست؟ چرا نه؟ آنها فقط یک برادر دارند. وقتی گفتم آره دوتا برادر لازم نیست ولی من نمیدونم چرا دوتا برادر اضافه کردم؟

لاتیش شانکار:
بعد از من خواست یکی از شخصیت ها، یکی از برادران را کوتاه کنم، و بعد دلیل آن چیزی که به ما گفت، اگر فقط یک برادر بود، محبتش بیشتر می شود. و شما می توانید بیشتر در مورد محبت به تصویر بکشید، زیرا خوانندگان تمایل دارند در ذهن خود به آن شخصیت خاص فکر کنند. بنابراین وقتی خوانندگان به یک شخصیت وابستگی عاطفی دارند، به عنوان یک نویسنده، ما موفق هستیم. این چیزی است که من می گویم، اگر من یک شخصیت و آن شخصیت را خلق کنم، خوانندگان می توانند از نظر احساسی به آن شخصیت بچسبند، آن وقت می توانم بگویم که من موفق هستم. این و اگر خوانندگان اصلاً نتوانند با شخصیت ارتباط برقرار کنند، ممکن است نتوانند آن را برای ما بیان کنند زیرا نمی توانند با شخصیت، نویسندگان یا ویراستاران ما ارتباط برقرار کنند. اما یک خواننده معمولی ممکن است نتواند آن نکته خاص را درک کند.

لاتیش شانکار:
بنابراین شخصیت ها باید به گونه ای انتخاب شوند که با خوانندگان ارتباط برقرار کنند زیرا من از نظر اخلاقی شخصیت خوبی هستم. این می تواند یک شخصیت بد را نیز انجام دهد. اما این، آن احساس باید وجود داشته باشد. و برای پاسخ به این سوال که به طور کلی چگونه شخصیت ها را خلق کنم، یک شخصیت می سازم و شخصیت های رفتار را به مردم نسبت می دهم، آنچه در اطراف خود می بینیم. مثلاً اگر من می خواستم شخصیت یک زن را بنویسم، ما جنس مخالف آن زمان بودیم. من نمی دانم که یک زن در این شرایط خاص چگونه فکر می کند، یا ممکن است ندانم که یک پیرمرد چگونه به این موقعیت پاسخ می دهد. نه، من ممکن است ندانم که آیا یک بچه کوچک، چگونه به آن احترام می گذارد، چگونه با این سناریوی خاص برخورد می کند.

لاتیش شانکار:
کاری که قبلا انجام می‌دادم این بود که می‌کنم، به کسی نزدیک می‌شوم، شاید یک زن، به آنها نزدیک می‌شوم و از آنها درخواست می‌کنم، و درخواستی نیست، ببخشید. و من از آنها می پرسم که این وضعیت است. واکنش شما به این موضوع چگونه است؟ از آنجا که من یک نویسنده هستم، من یک نویسنده هستم و در این مورد به کمک نیاز دارم. فرض کنید در زندگی خود با این موقعیت روبرو می شوید، به طور معمول چه واکنشی نشان می دهید، او ممکن است چیزی بگوید که این همان کاری است که من انجام می دهم. و آن چیزهایی را که اصلاح خواهم کرد، انجام خواهم داد، آن جملات را در یک مقاله متفاوت ساختار خواهم داد. نکته ای که آنها می گویند دیالوگ های آنجا خواهد بود و دلیل این کار شما نیست. سپس وقتی آن را به بیت خوان ها می دهم، پس قبل از دادن به سردبیران، می دهم، به بیت خوان ها می دهم و اگر نظر دیگری دادند، به این فکر می کنم که جمله ام را به این صورت تغییر دهم.


جی ور:
این عالی است زیرا می خواستم از شما بپرسم که کجا، می دانید آیا اطرافیان شما به شما الهام می دهند؟ شما چه فکر می کنید، می دانید، چگونه در مورد جنس مخالف می نویسید؟ و شما به هر دوی این سوالات در توسعه شخصیت های خود پاسخ دادید. بنابراین از اشتراک گذاری شما سپاسگزارم. و من فکر می کنم که شما می دانید، شخصیت ها، همانطور که شما گفتید، شخصیت ها بسیار مهم هستند و پیشرفت آنها، شما، قبل از اینکه به سوال پاسخ دهید این را گفتید. و برای اینکه مردم بدانند شما به‌عنوان یک نویسنده چگونه این کار را انجام می‌دهید، امیدوارم آنها را الهام بخشد و سپس آنها را به چالش بکشد تا کتاب شما را بردارند و بروند، خوب، او اینگونه می‌نویسد، اینطور فکر می‌کند. من از آن قدردانی می کنم. و بنابراین من کتاب را برمی دارم و دوباره آن را می خوانم. این به آتش سبز در آسمان شب است. اجازه بدهید یک سوال دیگر از شما بپرسم، و آن این است که چه چیزی روشن می شود، موفقیت ادبی از نظر شما چگونه است؟ آیا این پول، شهرت، بیرون آوردن ایده ها، آزادی هنری، همه اینهاست؟ موفقیت از نظر شما چیست؟

لاتیش شانکار:
بدیهی است که شهرت است. این پول نیست. در واقع، من در رویال چیز زیادی دریافت نکرده ام. من، من، دریافت می کنم، اما نه زیاد. پولی که ما دریافت می کنیم چیزی است که من آن را درآمد غیرفعال می نامم. درآمد غیرفعال منظور من از آن درآمد غیر از آنچه از کارم به دست آورده ام، برای من درآمد غیرفعال است. و من می دانم که درآمد غیرفعال درآمدی است که در زمان نیاز از ما حمایت می کند. بنابراین ما باید آن کتاب ها و غیره را تبلیغ کنیم و باید درآمد غیرفعالی داشته باشیم. و اینکه ما باید آن را برای هر شرایط اضطراری یا ناگهانی رزرو کنیم، آن درآمدهای غیرفعال کمک می کند. اما در واقع، این پول نیست که از این نوشته به درد من می خورد. این فقط، بدیهی است، موضوع همین است. من آن را در رسانه های اجتماعی خود تبلیغ می کنم. من کتاب هایم را در جاهای مختلف تبلیغ می کنم. و بسیاری از مردم با کتاب آشنا می شوند. آنها واقعاً در مورد آن پرس و جو می کنند. آنها از من در مورد آن سوال خواهند کرد و این چیزی است که من نیاز دارم. من به شهرت آنجا نیاز دارم. و همچنین بله، پول و شهرت، من فکر می کنم، چیز دیگری چه بود، پول بدیهی است که نه. و در مورد شهرت، بله، این شهرتی است که من به دنبال آن هستم.


جی ور:
خوب، خوب، بیایید این مصاحبه را تمام کنیم. از شما و کتاب چیزهای زیادی گرفتیم. ما برای آخرین بار در مورد کتاب صحبت خواهیم کرد، اما کتاب به تنهایی هیجان انگیز است. اما کاری که ما می‌خواستیم اینجا در رادیو پچ‌ورک انجام دهیم مصاحبه‌ای است که به او اجازه دهید خودش را برای شما توضیح دهد تا از نحوه نوشتن او هیجان زده شوید. و اگر این مصاحبه را دوست دارید، به کتاب او مراجعه کنید، زیرا او چندین کتاب دارد. ما در مورد آتش سبز و آسمان شب صحبت می کنیم. آیا می توانید نام خود را بگویید و برای آخرین بار آن را املا کنید و سپس به ما بگویید که کجا می توانیم کتاب شما را پیدا کنیم؟

لاتیش شانکار:
باشه بنابراین نام من Lathish Shankar است. و کتابهای من کتاب من در حال حاضر در آمازون موجود است. این تنها در آمازون منتشر شده است، اما در روزهای آینده در پلتفرم های بیشتری مانند Barnes و Noble منتشر خواهد شد. اما اکنون در amazon.com، amazon.uk و جاهای دیگر نیز موجود است.


جی ور:
لاتیش، ممنون از وقتی که گذاشتی از اینکه در مورد کتاب خود به اشتراک گذاشتید متشکرم. من می دانم که شما به آن علاقه دارید. می توانم بگویم که شما زمان زیادی را صرف می کنید. شما کتاب‌های زیادی نوشته‌اید و به نظر می‌رسد که واقعاً در مورد کاری که انجام می‌دهید فکر کرده‌اید، و من به‌عنوان فردی که همچنین فردی خلاق است از آن قدردانی می‌کنم. امیدوارم این الهام بخش مردم باشد که بیرون بروند و کتاب آتش سبز و آسمان شب را دریافت کنند و خودتان آن را بررسی کنید. از اینکه با ما بودید و هر زمان که خواستید برگردید از شما متشکریم، اگر کتاب دیگری بنویسید خوشحال می‌شویم که بازگردید و بیشتر با شما صحبت خواهیم کرد

لاتیش شانکار:
از شما بسیار سپاسگزارم.

درباره آتش سبز در آسمان شب

جلد کتاب شامل شفق قطبی باشکوه بر فراز منظره‌ای آرام، با عنوان «آتش سبز در آسمان شب» نوشته لتیش شانکار - یک تریلر معمایی علمی تخیلی.

دختری تصادف کرد و همه چیز را فراموش کرد. نام و هویت او گم شده است. او در جنگل های آلاسکا در ایالات متحده گم می شود. او در آنجا با غریبه ای به نام والدو آشنا می شود که به او قول کمک می دهد. او بعداً توسط یک اسکارلت در ماشینش سوار می‌شود و به عمارت می‌برد و در آنجا شب را با دو غریبه می‌گذراند.
شفق قطبی او را با جنبه هایی از گذشته و هویت خود بیدار می کند. آن نورهای قطبی در آسمان شب، به نظر او، باید برای وجود او اهمیت خاصی داشته باشند.

داستان حول محور هویت دختر می چرخد. غریبه ها چه کسانی بودند، وقایع عجیبی که در عمارت رخ داد چگونه به زندگی او مربوط می شد و انگیزه های شخصی که به نظر می رسید او را تعقیب می کرد، محور اصلی کتاب را تشکیل می دهد.
یک داستان کوتاه علمی تخیلی جذاب که شما را از همان ابتدا درگیر می کند.

درباره نویسنده

دیوید هریس یک نویسنده محتوا در Adazing با 20 سال تجربه در مسیریابی در دنیای همیشه در حال تحول انتشار و فناوری است. ویراستار بخش‌های برابر، علاقه‌مند به فناوری، و خبره کافئین، او دهه‌ها را صرف تبدیل ایده‌های بزرگ به نثر جلا داده است. تخصص دیوید به‌عنوان یک نویسنده فنی سابق برای یک شرکت نرم‌افزاری انتشارات مبتنی بر ابر و یک روح‌نویس بیش از 60 کتاب، دقت فنی و داستان‌سرایی خلاقانه را در بر می‌گیرد. در Adazing، او مهارتی در وضوح و عشق به کلام نوشتاری را برای هر پروژه به ارمغان می آورد - در حالی که هنوز به دنبال میانبر صفحه کلید است که قهوه او را دوباره پر می کند.

تبلیغات MBA=18